روايتي از حماسه 19 مرداد 94 اصفهان
تشييع شهداي غواص و گمنام/این سند جنایت کدخداست، مرگ بر آمریکا
یکشنبه 01 شهریور 1394, 11:17

 

یادداشت میهمان رویش نیوز- آمنه مرتضوی: شهر مهمان داشت. کاروان شهیدان در دریای جمعیت به پیش می­رفت. پشت سر تشییع کنندگان و روبرو جمعیت زیادی که زمان طولانی است چشم به راهند. خانمی می­گوید: «ما مسافریم، از خراسان شمالی اومدیم، داشتیم برمیگشتیم که فهمیدیم امروز شهید میارن، تصمیم گرفتیم برای مراسم تشییع بمونیم، خیلی منتظرشون موندیم، خدا را شکر که سفرمون با تشییع شهدا تموم میشه.» عده­ای با گل آمده­اند به استقبال گلستان. عده­ای اسفند دود می­کنند. ایستگاه­های صلواتی بساط پذیرائی­شان به راه است با شربت خنک و بلندگوهای­شان به کار با مداحی، بیش از همه نغمه «شهدا شرمنده­ایم...» شنیده می­شود، چقدر شرمندگی؟! تا به کی؟! نداریم، جز این حرف دیگری نداریم شهدا! بیشتر ایستگاه­ها سی دی مداحی گذاشته­اند، از یک ایستگاه صدای متفاوتی می­آید، صدای آشنای پیرغلامان می­آید، مرد محاسن سفید بر چهار پایه بلندی ایستاده و با صدای پخته و دلنشین به سبک سنتی روضه می­خواند، صدای آشنای روضه­های جماران و جبهه­ها، شاید برای شهیدان هم این صدا آشناتر باشد و دلنشین. صورت­ها خیس اشک است، لحظه به لحظه فریادهای «لبیک یا حسین» و «لبیک یا خامنه­ای» در فضا می­پیچد. چشم پر می­شود از زیبایی و روح سیراب. چه ضیافتی برپاست به میزبانی 38 شهید، روزی که 370 شهید بر دستان شهر می­رفت چه غوغایی بوده است؟

تشییع شهیدان بی حاشیه­ است هر چه هست عین متن است. تکه متن­هایی از این ضیافت بی حاشیه:

* دست‌نوشته‌های مردمی همیشه جذاب­تر و خواندنی­تر است از بنرها و پوسترهای رسمی و دولتی. بنرهای یکرنگ و یک‌شکل که تنوع چندانی هم ندارند. از ایستگاه صلواتی دوم سوم به بعد که رد می­شوی، نوشته جدید و متفاوتی به چشم نمی­آید اما دست‌نوشته‌هایی که بر دستان مردم می­بینی متفاوت است و خواندنی. دست‌نوشته‌هایی که کمتر به چشم دوربین­ها می­آیند و کمتر توسط رسانه­ها ثبت می‌شوند و بیشتر حرف دل مردمی است که خود رسانه خود شده‌اند و شعارهای انقلاب را بر دست گرفته­اند و بالابرده‌اند، از کلام امام و رهبر و شهیدان تا یادآوری آرمان آن‌ها در استکبارستیزی. هشدار به مسئولین در پیروی از ولایت‌فقیه و حفظ استقلال و عزت کشور:

امام خمینی (ره): خیال نکنید روابط با آمریکا برای ما صلاحی دارد/ آمریکا می­خواهد ما نوکرش باشیم.

رهبر معظم انقلاب: مگر مبارزه با استکبار تعطیل‌بردار است/ اگر مبارزه با استکبار نباشد ما تابع قرآن نیستیم/ خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید/ آمریکا اتم مصادیق استکبار است/ سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد/ هر ملتی به آمریکا اعتماد کرد ضربه­اش را خورد/ دست‌اندرکاران با دقت مصالح کشور را در نظر بگیرند تا آنچه (در توافق هسته‌ای) تحویل ملت می­دهند بتوانند در مقابل خدا هم ارائه بدهند/ بی‌طرفی در دعوای حق و باطل معنا ندارد، باید مقابل باطل ایستاد/ اگر کسانی بخواهند سلطه آمریکا را در این کشور برقرار کنند ملت گریبان این‌ها را خواهد گرفت/یک عده سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند/ ملتی که متکی به شهادت باشد سربلند است.

شهید احسان قائمیه: در اسلام تماشاچی نداریم، همه مسلمانان باید به هر نحوی درصحنه نبرد بین حق و باطل شرکت کنند وگرنه خود نیز باطل‌اند.

شهید...: شیعه به دنیا آمده­ایم تا مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم.

رهبرا! لبیک‌گویان أین عمار آمدند.

خط قرمز شهدا ولایت‌فقیه بود.

هر کس موقع یاری رهبرش خواب باشد زیر لگد دشمن بیدار می­شود.

به پشتوانه شهدا ما اجازه نمی­دهیم حرف ولایت زمین بماند.

دیروز روز امتحان این شهدا بود و امروز روز امتحان شماست نمایندگان مجلس!

نگاه شهدا به بصیرت شما وکلای مجلس است.

ای وکلای مجلس عزت کشور چه شد؟!

ملت منتظرند باید مسیر قانونی توافق هسته‌ای طی شود.

در سیاست خارجی از گام­های شیطان پیروی نکنید.

مصالحه با شیطان خیانت به شهیدان

مسئولان دولتی نگاهشان به دست بیگانه نباشد.

آقای رئیس‌جمهور به کجا چنین شتابان! غنی‌سازی 20 درصد یعنی استقلال و خودکفایی، غنی‌سازی 3 درصد یعنی درجا زدن و از دست دادن وقت و تلف کردن...

باراک یزید اوباما دشمن ملت ما

ما تسلیم باج‌خواهی آمریکا نمی‌شویم.

نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا

پیام خون شهیدان: مراقب لبخند فریبکارانه دشمن باشیم.

پیام خون شهیدان: حفاظت از عزت.

آن‌ها با دست‌بسته مقاومت کردند ما با دست‌باز چه کردیم!

عکس شهدا را دیدیم، عکس شهدا عمل کردیم.

آب خوردن ما وابسته به سلام بر حسین (ع) است نه تحریم­ها.

اف بر آن زندگی ذلیل‌اند که برای چهار نان سنگک بیشتر خوردن انسان، تن به هر ذلتی دهد.

حلقوم را می­توان برید اما فریادها را هرگز.

اگر قرار بود به دشمن لبخند بزنیم این‌همه شهید چرا؟

این سند جنایت کدخداست

عزت و رزق به دست خداست نه کدخدا

خون شهیدان ما قابل اکسید نیست...

و شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «هیهات منا الذلة» که تکرار می­شد در نوشته­ها و در فریادها.

* «خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید.» دختر جوان دست‌نوشته‌اش را بر دستانش جابه‌جا می­کند. پایین آن بارنگ قرمز نوشته است مرگ بر آمریکا. خانمی که کنارش ایستاده به او می­گوید: «کاش به‌جای این شعارها می‌نوشتید سلام بر شهیدان.»

دختر که رو به سمت کاروان شهیدان دارد رویش را به سمت زن برمی­گرداند و با لبخندی پاسخ می­دهد: «مگه این سیل جمعیت جز برای سلام‌وصلوات بر شهیدان و یادآوری آرمان اونها اومدن؟!»

-من خودم فرزند شهیدم، عمو و پسر عموم هم شهید شدن. من که فقط مرگ بر آمریکا و همین شعارها رو دیدم.

-خب تو زیارت عاشورا هم اول لعن بر دشمنان امام حسین (ع) می­فرستیم و بعد به حضرت سلام می­کنیم، سلام به حضرت در بین لعن بر دشمنان قرارگرفته، تولی و تبری باید در کنار هم باشه وگرنه تولی بدون تبری که به اسلام آمریکایی ختم میشه که خود یزید هم حاضره پای علمش سینه بزنه

-فقط قرآن، من فقط قرآن رو قبول دارم!

و این بار دختر جوان با تعجب نگاهی کرد و گفت: در قرآن هم خدا در آیات زیادی کافران و دشمنان اسلام رو لعن و نفرین کرده و خدایی که همه سوره‌های قرآن رو با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع کرده برائت از مشرکین این‌قدر اهمیت داشته که خدا این سوره که مربوط به دشمنانشه رو بدون بسم‌الله و نام خودش آغاز کرده.

دختر جوان هم‌صدا می­شود با جمعیت: «این سند جنایت کدخداست، مرگ بر آمریکا» چند قدم جلوتر مقوائی بر دست‌ها است که روی آن این سخن رهبر، نوشته‌شده: اگر مبارزه با استکبار نباشد ما تابع قرآن نیستیم.

* صدای رهبر شنیده می­شود «رژیم غاصب صهیونیستی در حد و اندازه­ای نیست که در صف دشمنان ملت ایران به‌حساب بیاید». دست­ها بالا می­رود و جمعیت تشییع‌کننده با صدای بلند تکبیر می­گوید. «اگر غلطی از آن‌ها سر بزند، جمهوری اسلامی ایران، تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد». مشت­های گره‌کرده همچنان بر فراز است و این بار جمعیت با شور و هیجان بیشتر و باصلابت تمام فریاد می­زند الله‌اکبر، انگار که این جماعت در محضر رهبر انقلاب ایستاده و به‌طور زنده پاسخ رهبر خویش را می­دهد. خاطره آن تکبیر بی­نظیر و به‌یادماندنی در ذهنم زنده می­شود. روز اول فرودین 92، حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام، حضرت آقا این سخنان را که می­گویند، جمعیت حاضر در رواق امام خمینی (ره) به‌یک‌باره روی پابلند می­شود هر چه انرژی دارد در گلو جمع می­کند و با مشت­های گره‌کرده یک‌صدا فریاد می­زند الله‌اکبر... . سخنان رهبر آیات زنده انقلاب است که تاریخ‌مصرف آن انقضایی ندارد.

* صدای گریه جمعیت بلند می­شود. نوجوان پیکر مطهر شهید گمنام را در آغوش گرفته. پشت تریلی ایستاده و رو به جمعیت فریاد می­زند: «آی جوونا! با این شهدا عهد ببندید که دیگه سراغ گناه نرید، خواهرها حجابتون.» پیکر مطهر را بر دست بلند می­کند: «مردم! مادر این شهید گمنام اگه الآن اینجا بود می­گفت جوون من وقتی می­رفت قدش رشید بود؛ اما حالا که برگشته... اینا به خاطر حفظ انقلاب رفتن، مردم محکم باشید، نگران چی هستید ما سید علی را داریم... .» نوجوان کم سن و سال است، ساده اما محکم حرف می­زند. شانه ها می­لرزد، صدای گریه جمع بلند است.

* آفتاب در افق زاینده‌رود غروب کرده است. کاروان شهدا در حال عبور از روی پل زاینده‌رود است. رودخانه خشک است و بی‌آب. نگاه­ها به بستر ترک‌خورده و بی­آب رودخانه نیست، به روبرو است، به کاروان شهیدان که روبه‌جلو می­رود، به آنان که از آب گذشتند، با لبان ترک‌خورده ندای لبیک یا حسین سر دادند، دعای «ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین» شأن پاسخ اجابت گرفت. بشارت­های تردیدناپذیر می­وزد، غبارها را می­زداید، مردم شهر با قدم‌های محکم از رود خشکیده شهر می­گذرند.

* کاروان شهدا درراه گلستان است. اذان می­گویند. عده‌ای برای اقامه نماز از کاروان جدا می­شوند. مسجد بهشت پر می­­شود از تشییع‌کنندگان شهدا. تاکنون مسجد چنین جمعیتی به خود ندیده است. حیاط و دوطبقه مسجد را صف­های نماز پر می­کند و بازهم جا کم می­آید، عده‌ای منتظر می­ایستند نماز جماعت تمام شود و جا باز. چند نفر هم فضای خالی کنار محراب را غنیمت می­شمارند و بعد از کسب تکلیف از امام جماعت، همان‌جا کنار محراب به‌صف می­ایستند. بااینکه امام جماعت صحت ایستادن کنار محراب را تأیید می­کند اما همچنان دل پیرزن­های صف اول سابق، راضی نمی­شود و دختران جوان را از ایستادن کنار محراب منع می­کنند، اصولاً همیشه عده­ای از بانوان محترمه رساله نانوشته اختصاصی دارند و برای جوان­هایی هم که در صف اول جدید ایستاده­اند قابل‌احترام است البته و نه قابل تقلید و نمازشان را همان‌جا در کنار محراب اقتداء می­کنند.

نمازگزاران که از مسجد بهشت بیرون می­آیند، کاروان شهدا رفته است. دسته‌دسته مسیر باقیمانده را پیاده ادامه می­دهند. بااینکه کاروان رفته است و خیابان خلوت شده جوانان گروه دمم زنی مشغول نواختن در وسط خیابان هستند و این موسیقی حماسی به‌جاماندگان از کاروان شهدا انرژی می­دهد برای ادامه راه.

* گلستان شهدا پر می­شود از مردم شهر. چقدر شهیدان مهمان‌دارند امشب، نه امشب، عمری است که مهمان شهداییم و جیره‌خوار خوان نعمتشان. تابوت‌ها بر دست‌ها وارد گلستان می­شود یکی‌یکی. ضیافت شهیدان در خیمه برپاست تا سحر. «ای شهید ای آن‌که بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته­ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.» هر بار که به خیمه گلستان شهدا می‌آیم این جملات شهید آوینی را که به‌طور ثابت اینجا نصب است می­خوانم، این بار اما خیره شده­ام به روبرو: «غایت حقیقت جهان بر دوش انسان­هایی است که در برابر شداید بر هر چه ترس و شک و تردید و تملق است غلبه کنند و حسینی شوند.» ذخیره­های الهی بازگشته­اند، خطاب لطیف الهی در گوش شهر می­پیچد.

 

 

 

 

نظرات

- در حسرت هوای شهیدان
یادش بخیر شب جمعه ای! چه حال و هوایی داشت شهر! آن هوای شهرم آرزوست!
1395-02-23 پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.