داستان رد پا از مهرداد مرادپور
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399, 19:00

 

مهرداد مرادپور در سال 1387 آلبومی به نام رد پا از خود منتشر کرد. در این آلبوم ترانه ای با همین نام نیز وجود دارد که بسیار شنیدنی و زیبا می باشد و متن ترانه این اثر از خود مهرداد مرادپور است. اما داستان عاشقانه و زیبایی در پس این ترانه نهفته است. این داستان به روایت خود مهرداد مرادپور و خاطره ای از یکی از روزهای پاییزی اوست.

او تعریف می کند که:« روزی در استودیو شخصی خود مشغول تنظیم ترانه ای برای یکی از دوستان هنرمندم بودم که زنگ در به صدا در آمد. در را که باز کردم یکی از دوستانم را با چشم گریان پشت در دیدم. با تعجب به او نگاه می کردم که از کنارم رد شد و وارد خانه شد روی یکی از مبل ها نشست و باز هم گریه کرد. با نگرانی پرسیدم چی شده؟ گفت از دستش دادم. گفتم کیو؟ گفت... و نام دختری را آورد که می دانستم به شدت به او علاقه مند است و مدتی است که با او رابطه دارد. دوستم گریه کنان ادامه داد: امروز با من تماس گرفت از من خواست که در پارک همیشگی به دیدنش بروم. خیلی خوشحال بودم، با شوق سر قرار رفتم ولی او بسیار ناراحت بود. بعد از سلام و احوالپرسی گفت امروز آمده ام با تو خداحافظی کنم دیگر نمی شود. مات و مبهوت نگاهش می کردم و فقط توانستم بگویم چرا؟ هیچ نگفت و گفت منو ببخش و پشتش را کرد و رفت. روی نیمکتی که کنارم بود وا رفتم و رفتنش را تماشا کردم به قدم هایش نگاه میکردم و تمام خاطرات در ذهنم مرور می شد. حس کردم یخ کردم، حس کردم دارم می میرم و فقط با خود فکر می کردم چرا؟ فکر می کردم  چه بی خیال از کنارم رفت...

دوستم سرش را بالا گرفت و گریه کنان گفت وای مهرداد دارم می میرم. مهرداد مرادپور در ادامه می گوید همان شب برای تسکین درد دوستم این ترانه را با الهام از ماجرایی که اتفاق افتاده بود سرودم و آهنگسازی کردم و تا صبح با دوستم می نواختیم و می خواندیم.

 

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.