تحلیل های انتخاباتی (8)/ محمود فروزبخش: از زمانی که تصمیم انصراف آقای جلیلی از ثبت نام در انتخابات را شنیدم و خودم را درون اتوبوس تهران پرتاب کردم تا وقتی که خودم را در خیابان پاستور روبه روی ایشان یافتم، چند ساعتی بیشتر نگذشت. دلایلم را برای آقای جلیلی توضیح دادم که نباید کنار برود. گفتم که بودنش هم به نفع نظام است هم به نفع آقای رئیسی. خوب گوش می داد. سخت متواضع بود و باحیا. جوان دیگری هم از زاهدان خود را رسانده بود. حرف های او را هم گوش داد. پیدا بود که سرد شده است. آخرش گفت پرونده هنوز بسته نشده است تا عصر بمانید و همین بحث ها را ادامه دهید. بعد به جلسه مجمع تشخیص مصلحت رفت عین یک روز عادی کاری. ما هم در آن محوطه بودیم. ساعتی چند با جوانانی پر شور که بعضاً از شهرهای مختلف آمده بودند و همه مضطرب.

وحید جلیلی هم با قطار خود را رسانده بود. نم پس نمی داد و حرف درست و حسابی کف دست بچه ها نمی گذاشت. نه این که بخواهند فیلم بازی کنند واقعاً فضا برای خودشان هم مبهم بود. دکتر جلیلی که آمد جلساتی داشتند که ما از محتوای آنان بی خبر بودیم، اما هر چه بود نتیجه اش عدم حضور ایشان در انتخابات بود. از آن جلسات که بیرون آمد سوار پرایدش شد و ما هنوز نمی دانستیم کجا می خواهد برود. هر چند از لبخندهای مصنوعی اش ماجرا معلوم بود. آخرین حرفی که پیش از مهلت ثبت نام به ایشان زدم از جنس پرخاش بود. گفتم بعد از این به موزه تاریخ جمهوری اسلامی می روی.
آن حالتش را هم پشت لبخندی پنهان کرد و گفت: پس توکل چه می شود؟

فارغ از هر تحلیل پیشینی به عنوان کسی که از نزدیک روز آخر را مشاهده کردم، می توانم دلایل عدم حضور ایشان را در چند محور بیان کنم:

1-  دور ایشان به شدت خالی بود. اگر چه جمعیت های مختلفی از جوانان آرمان گرا طلب حضور ایشان را داشتند اما به وضوح هیچ شخصیت کشوری با ایشان همراه نبود. طبیعی است پیشبرد فضای انتخابات به حداقلی از پشتیبانی ها نیاز دارد که به نظر من، اطراف آقای جلیلی به شدت خالی بود. هنگامی که اطراف یک شخص خالی می شود و نفرات صاحب منصب تماماً به گرد شخص دیگر جمع می شوند، به صورت ناخودآگاه ایجاد یک فضای منفی و یک فشار مضاعف به شخصی می شود که امکانات کمتری دارد.


2-  در آقای جلیلی پس از ثبت نام قطعی آقای رئیسی، هراسی بنیان افکن شکل گرفته بود. ایشان بیم این را داشتند که طرفداران جلیلی و رئیسی به هم مشغول شوند و از حریف اصلی که دولت حاکم است، غافل شوند. اتفاقی که به نوعی دیگر در انتخابات 92 میان طرفداران جلیلی و قالیباف رخ داد. در واقع بخشی از علت تصمیم بر کناره گیری به منظور پرهیز از تفرقه نیروهای انقلابی و جلوگیری ازایجاد شکاف میان ایشان بود.


3-  نیروهای حزب اللهی اساساً باید مطلع باشند که جلیلی، احمدی نژاد نیست و روحیاتی که آن ها سال ها در احمدی نژاد جویای آن بودند را از شخصی مانند جلیلی طلب نکنند. ساختارشکنی و برهم زدن معادلات، چیزی نیست که مطابقت با روحیات شخصی آقای جلیلی داشته باشد. به خصوص آن که شخصیت آقای جلیلی به شدت به زمان اعتقاد دارد و مسائل را همواره باز نگه می دارد و به هیچ وجه آن برش و حکم دهی قاطع احمدی نژاد در ایشان ظهور و بروز ندارد. پس حتی اگر جایی هدف مشترک باشد نمی توان روش احمدی نژاد را از جلیلی توقع داشت و شرط همراهی با او این است که باید بسیار صبور بود.


4-  همگان باید مطلع شوند که دو تحلیل در این جایگاه قطعاً غلط است. اول آن که جلیلی فرد دیگری را شایسته تر از خود دانست و کنار کشید. این غلط است و این که بگوییم جلیلی خود را اصلح نمی دانست، غلط است. دوم آن که بگوییم او برای آینده سیاسی خود ترسید و برای خودش مصلحت اندیشی کرد. این سخن هم غلط است زیرا او واقعا تا ساعات آخر با تردید و مشورت برای آن که حقیقت نزد خودش کشف شود، مسئله را دنبال می کرد و این طور نبود که کم آورده باشد.


5-  آن چه من دیدم این بود که ذره ای تظاهر در وجود آقای جلیلی دیده نمی شد. اگر قرار باشد که در میان مسئولان کسانی باشند که منش ایشان ما را به یاد حکومت داری انبیا بیندازد، بی شک سعید جلیلی در اخلاق از نزدیک ترین این مسئولان است. سعید اگر چه در میان اندیشمندان، به صاحب نظری شناخته نمی شود اما در میان سیاستمداران قطعاً به اندیشمندی باید او را شناخت. او با من چنان رفتار کرد چونان معلمی با یک جوان حال آن که اولین بار من را می دید و از کیستی من چیزی نپرسیده بود.

نظرات (2)

  1. روغن ریخته 1396/01/27 11:40

    روغن ریخته را نذر حضرت عباس کردن فداکاری نیست. جلیلی اگر راست می گفت کاندیدا می شد و در مناظرات فعالانه شرکت می کرد و مثلا بعد به نفع یکی کنار می رفت. اما او خوب می دانست که با آمدن احمدی نژاد دیگر جایی برای او نیست.

  2. جیهانی 1396/01/28 16:26

    جناب دکتر جلیلی از ابتدا چیزی نبوده که بعد از این بخواهد باشد! انتخاب جلیلی برای عده‌ای در سال ۹۲ دقیقاً از درد ناعلاجی بود؛ فراموش نکنیم سیاستمداری که در غیاب بزرگان دیده می‌شود مثل شمعی است که با آمدن چراغ باید بسوزد و بسازد، چه بسا که مثل ایشان درصورتی‌که دود هم بکند، بزرگان( #شورای_نگهبان) خاموش اش می‌کنند.

افزودن نظر

captcha
  • پربیننده‌ترین
  • مطلب دیگری نیست